جرمی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جرمی . [ ج َ ] (ص نسبی ) نسبت است به جرم که قبیله ای است در یمن . (از لباب الانساب ).
جرمی . [ ] (اِخ ) صالح بن اسحاق مکنی به عمر. از فضلا و اهل ادب و لغت بود. (از محاسن اصفهان مافروخی ص ٣٥). و زرکلی در اعلام خود آرد: جرمی، مردی فقیه و عالم بنحو و لغت و از مردم بعرة و ساکن بغداد بود. او راست : ١- السیر. ٢- کتاب الابنیه . ٣- غریب سیبویه . ٤- کتاب فی العروض . (از اعلام زرکلی چ جدید ج ٣ ص ٢٧٤). وی مولای بجیلةبن انمار بود. نحو را از اخفش و کتاب سیبویه و لغت رااز ابوزید و اصمعی فراگرفته است . از اوست : کتاب القوافی . کتاب التثنیه و الجمع. کتاب الغرخ . کتاب مختصرنحو المتعلمین . کتاب الابنیة و التصریف . (یادداشت مؤلف ). صاحب لباب الانساب آرد: وی در بغداد با فرا مناظره کرد. گویند: او از موالی بجیلة بود و بدین جهت که بجرم سکونت گزید او را جرمی گفتند و نیز گوید: از موالی جرم بود. نزد اخفش و جز او تحصیل کرد و لغت رااز ابوعبیدة و ابوزید و اصمعی و همعصران آنان فراگرفت و یونس بن حبیب را دریافت ولی سیبویه را درک نکرد.او مردی متدین و پارسا و نیک دین بود و از روات بشمار می رفت و بسال ١٢٥ هَ . ق . درگذشت . (از لباب الانساب ). و رجوع به الموشح ص ١٩٦ و قاموس الاعلام ترکی شود.
جرمی . [ ج َ ] (اِخ ) عبداﷲبن زید بصری مکنی به ابوقلابة. از تابعان بزرگ قدر بود. وی بسال ١٠٤ هَ . ق . در حالی که دست و پا و چشم خود را از دست داده بود و خدای را حمد و سپاس میکرد در عریش مصر درگذشت . (از لباب الانساب ).