جرم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جرم . [ ج َ ] (ع مص ) بریدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). قطع کردن . (از نشوء اللغة ص ٤). ◄ درودن بار خرما و غیر آن را. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ حرز و اندازه کردن بار خرما بر درخت . (منتهی الارب ). خرص زدن و تخمین کردن بار خرما. (از ذیل اقرب الموارد). ◄ گناه کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ کسب کردن برای اهل خود چیزی را و فراهم نمودن . (منتهی الارب ) (از ترجمان القرآن عادل بن علی ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) و لا یجرمنکم شنآن علی الاّ تعدلوا (قرآن ٨/٥)؛ ای «یکسبنکم و برخی به لایحملنکم تفسیر کرده اند. (از اقرب الموارد). ◄ گناه جستن وگناه نهادن بر کس . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ کامل کردن چیزی را. (تاج از ذیل اقرب الموارد). ◄ فریز کردن پشم گوسپند را. ◄ گرفتن از کسی . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
جرم . [ ج َ ] (معرب، ص ) معرب گرم است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ زمین سخت گرم . (منتهی الارب )(آنندراج ) (از اقرب الموارد). یقال : بلاد «جرم و صرد»؛ ای «حر و برد». (از اقرب الموارد). نقیض صرد. هر دو کلمه دخیل اند به معنی گرم و سرد. (از المعرب جوالیقی ص ٩٦). ◄ (اِ) نوعی از زورقهای یمنی . (منتهی الارب ). زورق در لغت اهل یمن . (از اقرب الموارد). ج، جُروم . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
جرم . [ ج ِ ] (اِخ )نام جایی و مقامی است در ایران زمین . (برهان ). کیهان در جغرافیای سیاسی ایران آرد: سوم ناحیت فشافویه است و در او سی پاره دیه است : کوشک و علیاباد وکیلین و جرم وقرج آغار. (از جغرافیای سیاسی کیهان ص ٣٥٩).