جرنگی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جرنگی . [ ج ِ رِ / ج َ رِ ] (ق / اِ صوت ) مرکب از جرنگ و یاء در تداول عامه گویند بتری از دستم افتاد و جرنگی شکست . و این ممکن است قید شکستن باشد یعنی با صدای جرنگ، و نیز ممکن است حکایت از صدای آن به وقت شکستن باشد. نظیر این ترکیب فراوان است مانند آنورقی، ترقی، شرقی، جلدی، مانندی . و رجوع به جرنگ و درنگ شود. (یادداشت مؤلف ).
جرنگی . [ ج ِ رِ ] (ص نسبی ) در تداول عوام، نقد، عین، درمی بانگ کننده، چون بیندازند. (یادداشت مؤلف ): پول جرنگی ؛ پول نقد، بی حواله، پولی که فی المجلس بدست شخص داده شود: هزارتومان یا صد تومان جرنگی ؛ یعنی هزار یا صد تومان پول نقد. چنانکه صد تومان پول جرنگی شمردم میان دستش، هزارتومان پول جرنگی به او دادم . (یادداشت مؤلف ).