جره
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(جَ رِّ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- دام برای شکار آهو و غیره.<BR>۲- خرمهره.<BR>۳- سبو.<br>
فرهنگ فارسی معین
(جُ رِّ) (اِ.) ۱- جنس نر جانوران از هر نوع. ۲- باز نر.
(جَ رِّ) [ ع. ] (اِ.) ۱- دام برای شکار آهو و غیره. ۲- خرمهره. ۳- سبو.
(جُ رِ) (ص مر.) نوجوان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جره . [ رَ ] (اِخ ) نهر جره از ماصرم برخیزد و نخست مسجان را آب دهد و برود و جره و نواحی آن را آب دهد و بعضی از روستای غندجان پس با نهر بشاپور آمیخته شود و در دریا افتد. (از فارسنامه ٔ ابن البلخی ص ١٥١). رجوع بجره شود.
جره . [ ج َرْرِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان رودزرد از بخش جانکی گرمسیر شهرستان اهواز. این ده در بیست هزارگزی جنوب باختری باغ ملک و در دوازده هزارگزی جنوب راه اتومبیل رو باغ ملک به هفتگل واقع شده و محلی کوهستانی و معتدل است و ١٠٠ تن سکنه دارد. آب آن از رودزرد تأمین میشود و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت است و راه اتومبیل رو دارد و ساکنین از طایفه ٔ مکاوند بالا هستند. آثار سد خرابه ٔ قدیمی شاهپور ذوالاکتاف در این آبادی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
جره . [ ج ِ رَ ] (اِخ ) نام قلعه ای است به جره در ناحیه ٔ کازرون که آن را قلعةالشیوخ گویند. (از تاریخ سیستان صص ٧٨ - ٧٩).