جرهد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جرهد. [ ج َ هََ ] (ع ص ) شتاب رو و شادمان . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد).جُرهُد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (متن اللغة).
جرهد. [ ] (اِخ ) ابن خویلدبن مجرة اسلمی مکنی به ابوعبدالرحمان . از اصحاب صفه بود. ابن ربیع گوید: وی در فتح مصر حضور داشت .طبرانی از جرهد روایت کند که با دست چپ غذا میخوردم رسول اکرم (ص ) گفت : با دست راست بخور. گفتم : آسیب دیده، پس آن حضرت بر آن دمید و تا هنگام مرگ درد نداشتم . واقدی گوید: در مدینه او را صحبتی بود و به همان جا در آخر خلافت یزید درگذشت و دیگران سال درگذشت او را ٦١ هَ . ق . گویند. (از حسن المحاضرة فی اخبار مصرو القاهرة ص ٨٦). و رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.
جرهد. [ ج َ هَُ ] (اِخ ) نام قلعه ٔ استوناوند است که در دنباوند طبرستان قرار دارد، و از اعمال ری میباشد. این قلعه از قلاع مستحکم است . گویند: سه هزار سال و اندی آباد بود.(از معجم البلدان ). و آن را استناباد و استنادباذ واستوناوند نیز گویند. رجوع به کلمه های مزبور شود.