جرهم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جرهم . [ ج ُ هَُ ](ع اِ) ابن الکلبی گوید: این کلمه معرب است بگمان وی اصل آن «ذرهم » بود و در تعریب جرهم شده است . و گروهی گویند: نام عربی است . (از المعرب جوالیقی ص ١٠٠).
جرهم . [ ج ُ هَُ ] (اِخ ) قبیله ای است از یمن که در حوالی مکه ٔ معظمه فرودآمدند و حضرت اسماعیل در آن قبیله تزوج کرد. (منتهی الارب ) (از آنندراج ). صاحب صبح الاعشی آرد: طایفه ٔ اول از عرب عاربه طائفه ٔ بنوجرهم بن قحطان است . و این طائفه غیر از طائفه ٔ جرهم اولی است .و آنان ابتدا در یمن سکونت داشتند، سپس به حجاز مهاجرت کردند و در همان جا اقامت گزیدند تا زمانی که ابراهیم با فرزند خود اسماعیل به مکه آمد و همین طایفه در مکه بر آنان وارد شدند و در آنجا توطن اختیار کردند. (از صبح الاعشی ج ١ ص ٣١٥). جدی جاهلی و قدیم است که خود و اعقاب وی بر حجاز حکمران بودند تا زمانی که عمالقه بر آنان چیره شدند و در زمان بنیان گذاشتن خانه ٔ کعبه در مکه امر خانه داری کعبه بدست آنها بود تااینکه خزاعه بر آنان پیروز شدند و آنها به یمن مهاجرت کردند. (از اعلام زرکلی ). و رجوع به انساب سمعانی و تاریخ سیستان صص ٤٦ - ٤٧ و عیون الاخبار ج ٢ ص ١١٤ و کتاب التاج ص ٨٣ و البیان و التبیین ج ١ ص ١٦٤ و ج ٢ ص ٨٩ و تاریخ گزیده صص ٣٣ - ٣٤ و المعجم فی معاییر اشعار العجم و نزهة القلوب ج ٣ ص ٣ و قاموس الاعلام ترکی شود.
جرهم . [ ج ُ هَُ ] (اِخ ) ابن ناشر. همان جرثوم بن ناشراست . (از منتهی الارب ). رجوع به جرثوم بن ناشر شود.