جروز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جروز. [ ج َ ] (ع ص، اِ) بسیارخوار که تمام خوان را بخورد و هیچ نگذارد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). مرد و زن در آن یکسان است . (از اقرب الموارد از صحاح ) (از متن اللغة). یقال : رجل جروز و امراءة جروز و عندنا جروز و جروزة بالحاق التاء دفعا للالتباس . (از اقرب الموارد). ◄ شتر بسیارخوار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ شتابخوار مرد باشد یا زن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة).
جروز. [ ج ُ ] (ع اِ) ج ِ جِرز؛ پوستین زنانه . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به جرز شود.
جروز. [ ج َ ] (اِخ ) قریه ای است از قرای سربیشه ٔ قاینات و قدیم النسق است و از آب قنات مشروب میشود و هوای آن گرم است و چهل خانوار سکنه دارد. (از مرآت البلدان ج ٤ ص ٢٢٣). و شاید همان جرور باشد که شهری است بقهستان . رجوع به جرور شود.