جرکانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جرکانی . [ ج َ ] (اِخ ) محمدبن محمدبن معروف مکنی به ابوالعباس . خطیبی بود بجرکان . وی مستملی (محرر) ابوبکر اسماعیلی بود. (از معجم البلدان ). و رجوع به لباب الانساب شود.
جرکانی . [ج َ ] (اِخ ) محمدبن احمد مکنی به ابوالرجاء. یکی از حفاظ مشهور بود. وی از ابوبکر محمدبن ریده و ابوطاهرمحمدبن احمدبن عبدالرحیم کاتب و کسانی که در این طبقه اند، حدیث استماع کرد و در حدود سال ٥١٤ هَ . ق . درگذشت . این کلمه منسوب است به جرکان از دیه های اصفهان . (از معجم البلدان ). و رجوع به لباب الانساب شود.
جرکانی . [ ج َ ] (اِخ ) یکی از طوایف ایل قشقایی ایران مرکب از دویست خانوار است . و در سه ده خسرو شیرین سکونت دارند. (از جغرافیای سیاسی کیهان ص ٨٠).