جرگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جرگ . [ ج َ ] (اِ) حلقه ٔ معرکه ٔ کشتی گیران . (غیاث اللغات از چراغ هدایت ). معرکه ٔ کشتی گیران که آن را ورزش خانه و تعلیم گه و تعلیم گاه نیز گویند. (بهارعجم ) (آنندراج ) : و بعد از آن به جرگ حشریان را تحرک دادند. (جهانگشای جوینی ). جرگ را دیده ٔ حیرت زده ٔ محشر کن تازه کن زمزمه را ساز عراقی سر کن قابل اهل دل و لایق الفت نبود جرگ و نرگی که درو شور محبت نبود. میرنجات (درخطاب بمطرب از بهارعجم و آنندراج ). ◄ حلقه ٔ مجلس . (آنندراج ) (بهارعجم ). حلقه و صف مردم و حیوانات . (ناظم الاطباء) : اگر این است ساز و برگ خونی نباشد حسن گل در جرگ خونی . سنجر کاشی (از بهارعجم ). ◄ نوعی از شکار (کردن ) که مردم بسیاری دور شکار را حلقه بسته و آن را در میان گیرند. (از ناظم الاطباء). مرادف نرگ که به معنی حلقه زدن لشکر برای شکار باشد. (از بهارعجم ) (آنندراج ).