جریحه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(جَ حِ) [ ع. ] (اِ.) زخم.<br>
فرهنگ فارسی معین
(جَ حِ) [ ع. ] (اِ.) زخم.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جریحة. [ ج َ ح َ ] (ع اِ) جریحه . اعجوبة و این لغت مولد است . (محیط المحیط) (نشریه دانشکده ٔ ادبیات تبریز سال اول شماره ٔ ٣). ◄ خستگی . (یادداشت مؤلف ). مأخوذ از تازی که معمولاً در فارسی آن رابه معنی زخم و جراحت استعمال کنند، چنانکه گویند: «این حادثه ٔ ناگوار دل دوستان را جریحه دار ساخت ». (ازنشریه ٔ دانشکده ٔ ادبیات تبریز سال اول شماره ٔ ٣).
واژگان فارسی سره واژهدان
زخم، ریش، آسیب