جریح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جریح . [ ج َ ] (ع ص ) خسته . مذکر و مؤنث در آن یکسان است . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). مجروح، فعیل بمعنای مفعول است . (از اقرب الموارد). زخمی و مجروح . (از آنندراج ) (غیاث اللغات ). ج، جَرحی ̍ مانند قتیل و قتلی و جمع سالم ندارد از آن جهت که ها بر مؤنث آن ملحق نشود. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء).
جریح . [ ج ُ رَی ْ ی ِ ] (ع ص مصغر) مصغر جَریح ؛ به معنی خسته و ضعیف و بی قوت . (ناظم الاطباء).
جریح . [ ] (اِخ ) ابن طباخ . متطبب است . (از عیون الانباء ج ٢ ص ٨٤).