جریر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(جَ) [ ع. ]<BR>۱- (اِ.) رسنی که شتر را به جای افسار باشد.<BR>۲- (ص.) جاری، روان.<BR>۳- تندزبان، گویا.<br>
فرهنگ فارسی معین
(جَ) [ ع. ] ۱- (اِ.) رسنی که شتر را به جای افسار باشد. ۲- (ص.) جاری، روان. ۳- تندزبان، گویا.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جریر. [ ج َ ] (اِخ ) ابن قیس . از روات بود و روایتی درباره ٔ ضربت خوردن امیرالمؤمنین علی (ع ) در البیان و التبیین از او نقل شده است . رجوع به کتاب مزبور ج ٣ ص ٥٦ شود.
جریر. [ ج َ ] (اِخ ) ابن عمروبن ثابت . از روات است و در تاریخ بیهق روایتی از او نقل شده است . رجوع به کتاب مزبور ص ١٦٨ شود.
جریر. [ ج َ ] (اِخ ) ابن غالب رعینی . وی مقام قضاء طلیطله را در ایامی که بر امیر حکم بن هشام شوریده بودند، بعهده داشت . در این انقلاب صدها تن بقتل رسیدند. (از الحلل السندسیه ج ٢ ص ٣٣).
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه