جریر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جریر. [ ج َ ] (اِخ ) ابن قیس . از روات بود و روایتی درباره ٔ ضربت خوردن امیرالمؤمنین علی (ع ) در البیان و التبیین از او نقل شده است . رجوع به کتاب مزبور ج ٣ ص ٥٦ شود.
جریر. [ ج َ ] (اِخ ) ابن عمروبن ثابت . از روات است و در تاریخ بیهق روایتی از او نقل شده است . رجوع به کتاب مزبور ص ١٦٨ شود.
جریر. [ ج َ ] (اِخ ) ابن غالب رعینی . وی مقام قضاء طلیطله را در ایامی که بر امیر حکم بن هشام شوریده بودند، بعهده داشت . در این انقلاب صدها تن بقتل رسیدند. (از الحلل السندسیه ج ٢ ص ٣٣).