جری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جری . [ ج َ را ] (ع اِ) کودکی دختران . (منتهی الارب ) (از متن اللغة). جَرائیَة. جَرایة. جَراء. (از منتهی الارب ) (از متن اللغة). رجوع به کلمه های مذکور شود.
جری . [ ج ُ ری ی ] (اِخ ) از اعلام است . (منتهی الارب ).
جری . [ ج َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان تراکمه از بخش کنگان ازشهرستان بوشهر. این ده در صد و سی و چهار هزارگزی جنوب خاوری کنگان و دو هزار و پانصد گزی شمال راه فرعی لار به گله دار واقع شده و محلی جلگه و گرمسیر و مالاریایی است . ١٢٥ تن سکنه دارد و آب آن از قنات تأمین میشود. محصول آنجا غلات و خرما و شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).