جز از
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جز از. [ ج ُ اَ ] (حرف اضافه ٔ مرکب ) به استثنای . غیر از. سوای : اگر تخت یابی وگر تاج و گنج وگر چند پوشیده باشی به رنج سرانجام جای توخاکست و خشت جز از تخم نیکی نبایدت کشت . فردوسی . جز از در مهرت ایچ در نیست . دهخدا. و رجوع به جز شود.
جزاز. [ ج ُ ] (ع اِ) آنچه بیفتد از ریزه های ادیم و چرم و کاغذ و جز آن چون ببرند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد). آنچه از چرم و غیره بعد بریدن زیاده بماند. (کنزاللغة). ◄ هر چیز بریده و فریزکرده شده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ج، جَزائز. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ پاره ای از شب . (از اقرب الموارد). ◄ آنچه بریده شده از پشم وبکار نرفته است . جُزازَة. جِزَّة. (از متن اللغة).
جزاز. [ ج ِ ] (ع اِ) جَزاز در تمام معانی . رجوع به کلمه ٔ مزبور شود. ◄ (مص ) بریدن بار درخت خرماو شاخ آن و بریدن پشم و درویدن کشت . (کنز اللغة).