جزء
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(جُ) [ ع. ] (اِ.) بخشی از چیزی، پارهای از شی ء مق کل. ج. اجزاء.<br>
فرهنگ فارسی معین
(جُ) [ ع. ] (اِ.) بخشی از چیزی، پارهای از شی ء مق کل. ج. اجزاء.
(جُ) [ ع. ] (اِ.) بخشی از چیزی، پارهای از شی ء. ج. اجزاء.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جزء. [ ج َزْءْ ] (ع مص ) بخش کردن و پاره پاره نمودن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). پاره پاره کردن . (دهار) (ناظم الاطباء). تقسیم و تجزیه کردن . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). ◄ محکم بستن . (ازمتن اللغة) (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد از قاموس ). ◄ جُزء چیزی را گرفتن . (از ذیل اقرب الموارد). ◄ بسنده کردن و قناعت کردن به چیزی . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). جُزء. (از متن اللغة). رجوع به جُزء شود و بدین معنی با باء آید، چنانکه در «جزاء بالشی ٔ»؛ بسنده کرد به آن چیز. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ ساقط کردن، چنانکه در «جزاء الشعر»؛ یعنی ساقط کرد تمام یک جزء از آن شعر را. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). ◄ (اصطلاح عروض ) حذف کردن دو جزء از یک بیت است همچون حذف کردن عروض و ضرب و آن را مجزو نامند. (از تعریفات جرجانی ). و نزد اهل عروض، ساقط کردن ضرب و عروض است از بیت و شعری را که جَزْء در آن روی داده مجزو نامند و اصل بحر مقتضب چهار «مستفعلن مفعولات ُ» باشد و آن بحر در شعر عرب جز بصورت مجزو نیاید. در کتاب عروض سیفی اینچنین ذکر شده است و در برخی از رسائل عروض عربی چنین آمده : مجزو یک بیت شعر است که جزء از آن افتاده باشد، خواه سداسی و خواه رباعی باشد. و برگشت هر دو به یک امر است و مؤید این معنی گفته ٔ صاحب عنوان الشرف است که گوید: مجزو بیتی را گویند که عروض و ضرب آن ساقط شده باشد. لیکن در رساله ٔ قطب الدین سرخسی آمده که : جَزْء ناقص بودن یکسوم اجزاء بیت باشد و بنابراین جزء جز در بحر مسدس متصور نیست . (از کشاف اصطلاحات الفنون ).
مترادف و متضاد واژهدان
پاره، تکه، قطعه شمه عنصر (متضاد: کل)
فرهنگ طیفی واژهدان
عضو، بخش، شاخه، تکه، قسمت، سهم اکثریت، بیشترین اقلیت، قلت درصد، نصفه، نیمه، دنگ، کسر، مانده، مازاد قلم، آیتم، قطعه قسط
واژگان فارسی سره واژهدان
بهره، لخت، تکه، پاره، بهر، بند، بخش
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی