جزی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جزی . [ ج َزْ زی ] (اِخ ) محمدبن ادریس رازی حنظلی مکنی به ابوحاتم . وی از مردم قریه ای است به نام جز. او میگفت : «نحن من اهل اصبهان من قریة یقال لها جز». وی بسال ٢٧٧ هَ . ق . درگذشت . (از لباب الانساب ).
جزی . [ ج ِ زا ] (ع اِ) ج ِ جِزْیه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (تاج العروس ). رجوع به جُزی ̍ شود.
جزی . [ ج َزْ زی ] (ص نسبی ) نسبت است به جز و آن نام جدی است که بدو نسبت کنند. و نام او محمدبن مروان بن ... بود. (از لباب الانساب ). و رجوع به جزی محمدبن مروان بن ثوبان شود. ◄ و نیز نسبت است به جز از قرای اصفهان . (از لباب الانساب ). و رجوع به جزی محمدبن ادریس شود.