جزیری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جزیری . [ ج َ ری ی ] (ص نسبی ) نسبت است به جزیرةالخضراء اندلس . (از منتهی الارب ) (از انساب سمعانی ). منسوب بودن کلمه بدین صورت غیرقیاسی است و صحیح آن مطابق قاعده جزری است ولی بصورت فوق متداول و مستعمل است . (از لباب الانساب ).
جزیری . [ ج َ ] (اِخ ) حسن . او راست : تنبیه الغلام لشیم الکرام . (از معجم المطبوعات ).
جزیری . [ ج َ ] (اِخ ) عبدالقادربن محمدبن عبدالقادربن محمد انصاری . وی فاضل و متتبع و از اهل مصر بود و بسال ٨٨٠ هَ . ق . به دنیا آمد و در سال ٩٧٧ هَ . ق . درگذشت . او راست : ١ - دررالفوائدالمنتظمة فی اخبار الحاج و طریق مکة المعظمة. ٢ - عمدة الصفوة فی حل القهوة. ٣ - مجموعه ای است که اشعارو مراسلات و فوائدی در آن گرد آمده است . و این کلمه منسوب است به جزیرةالفیل در مصر. (از اعلام زرکلی ).