جزیل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(جَ) [ ع. ] (ص.)<BR>۱- بسیار، فراوان.<BR>۲- استوار، محکم.<br>
فرهنگ فارسی معین
(جَ) [ ع. ] (ص.) ۱- بسیار، فراوان. ۲- استوار، محکم.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جزیل . [ ج َ ] (ع ص ) بسیار و بزرگ . (منتهی الارب ). بسیارو فراوان و کثیر و بزرگ . (ناظم الاطباء). بزرگ و بسیار از هر چیز. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). بزرگ . (دهار). پر و بسیار. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). بزرگ . (کنز و منتخب و صراح از غیاث و آنندراج ). بزرگ .(مهذب الاسماء). عظیم . عطای بسیار. (یادداشت مؤلف ).ج، جِزال . (متن اللغة) : غزاة جنود و کماةاسود خویش را پیش خواند و هر یک را به مکرمتی جمیل و موهبتی جزیل نواخت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٣٤٨). ♦ اجر جزیل ؛ ثواب جزیل . ثواب بزرگ : همگی اوقات او بر ابتناء ذکر جمیل و اقتناء اجر جزیل موقوف و مصروف بود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٧٣). ♦ ثواب جزیل ؛ اجر جزیل . مزد و پاداش بزرگ : عظیم خیری کردم که هجو او گفتم بدین ثواب جزیلم دهد خدای علیم . سوزنی . ♦ عطای جزیل ؛ یعنی کثیر. (منتهی الارب ). عطای بسیار. (ناظم الاطباء). عطای کثیر. عطای بسیار و فراوان و بزرگ . ◄ محکم . (غیاث و آنندراج از کنز و منتخب و صراح ). صائب . متین . درست . مستحکم : ما رای حاجب را در این باب جزیل یافتیم . (تاریخ بیهقی ص ٨٣). شعر حکمت بدیل حجت دار پر ز معنی خوب و لفظ جزیل . ناصرخسرو.
مترادف و متضاد واژهدان
بسیار، بیشمار، قابلملاحظه بزرگ، عظیم