جسار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جسار. [ ] (اِخ ) در صورالاقالیم گوید: شهری کوچک است در باغستان (از دیار بکر و ربیعه ) و کوهستان ایشان زرع میکنند. (از نزهة القلوب ج ٣ ص ١٠٣).
جسار.[ ج َس ْ سا ] (اِخ ) احمدبن عیسی بن هارون بغدادی مکنی به ابوجعفر بدین لقب مشهور است . وی از عبدالاعلی بن حماد نرسی روایت کرد و ابوالحسن احمدبن جعفربن محمد خلال که اسم او را محمد و لقب وی را رشاش نیز گفته اند از او روایت داشته است و اصل کلمه منسوب به جسر دجله است . (از لباب الانساب ). و رجوع به ماده ٔ قبل شود.
جسار. [ ج َس ْ سا ] (ص نسبی ) این کلمه منسوب است به جسری که بر بالای دجله است . (از لباب الانساب ).