جساس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جساس . [ ج َس سا ] (ع ص ) بسیار تجسس کننده . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). بسیار تفحص کننده . (از اقرب الموارد). بسیار پژوهنده . کنجکاو. (یادداشت مؤلف ). ◄ شیر چنگل زننده در شکار. (منتهی الارب ) (آنندراج ). شیر چنگل زده در شکار. (ناظم الاطباء). شیر که چنگال در شکار فروبرده بسان آنکه بخواهد آنرا بکاود. (از اقرب الموارد). شیر چنگال فروبرنده در شکار. (از یادداشت مؤلف ). و بیت زیر که در وصف شیر است بهمین معنی است : صعب البدیهة مثبوت اظافره مواسب اهرت الشدقین جساس . (از اقرب الموارد). ◄ (اِخ ) نام خر دجال و بدین معنی جساسة نیز آمده . (آنندراج ).
جساس . [ ج َس ْ سا ] (اِخ ) ابن مُرّة. قاتل کُلَیْب بن وائل است . (از منتهی الارب ). نسب وی بتفصیل تر در اعلام زرکلی چنین آمده است : جساس بن مرةبن ذهل بن شیبان، ازطایفه ٔ بنی بکربن وائل بود. وی از امیران و شجاعان وشاعران عرب دوره ٔ جاهلی بود و شعر کم داشت و همو بود که کلیب وائل را بقتل رساند و بر اثر آن جنگ چهل ساله ٔ طاحنه بین بکر و تغلب شعله ور گردید و در اواخر همان جنگ در حدود سال ٨٥ قبل از هجرت / ٥٣٥ م . خود جساس بقتل رسید. (از اعلام زرکلی ). و رجوع به عقدالفریدج ٣ ص ١٠، ٢٧٥، ٣١٠ و ج ٦ ص ٧٠، ٧١، ٧٢ و ٧٥ شود.
جساس . [ ج ِ ] (اِخ ) نام مردی که پدرش نُشْبةبن ربیع است . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). از اسماء عرب است . (از اقرب الموارد).