جستن
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(جُ تَ) (مص م.) ۱- طلب کردن. ۲- جستجو کردن. ۳- یافتن.
(جَ تَ) (مص م.) ۱- پریدن، جهیدن. ۲- گریختن. ۳- خلاص شدن.
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(جُ تَ) (مص م.) ۱- طلب کردن. ۲- جستجو کردن. ۳- یافتن.
(جَ تَ) (مص م.) ۱- پریدن، جهیدن. ۲- گریختن. ۳- خلاص شدن.