جسور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جسور. [ ج َ ] (ع ص ) دلیر بلندبالا. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). دلیر. گستاخ . متهور و بی شرم . (منتهی الارب ). مذکر و مؤنث در آن یکسان است . یقال : رجل جسور و امراءة جسور. (از ناظم الاطباء). دلیر. (مهذب الاسماء نسخه ٔ خطی ). خیره . (مجمل اللغة). بی پروا. گستاخ . متهور سخت باجسارت . بستاخ . متجاسر. دلیر نه بجایگاه . آنکه دلیری کند بر. (از یادداشت مؤلف ). ج، جُسر، جُسُر : هرکه در کارها جسور بود از ندامت همیشه دور بود. ؟
جسور. [ ج ُ ] (ع مص ) دلیری کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). پیش آمدن دشمن خود راو دلیری نمودن . (ناظم الاطباء). دلیر شدن . (المصادر زوزنی ). ◄ عبور کردن شتران از بیابان . ◄ پل ساختن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
جسور. [ ج ُ ] (ع اِ) ج ِ جِسر و جَسر، بمعنی پل . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).