واژه جو

جعیله

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

جعیله . [ ج َل َ ] (ع اِ) مزد. (منتهی الارب ). پای مزد. (مهذب الاسماء). مزدی که انسان برای کردن کاری میگیرد. (اقرب الموارد). مزدی که به عامل کاری دهند. (ناظم الاطباء). جُعل . جِعال . جُعالَة. ◄ آنچه به مرد مجاهد دهند برای شرکت او در جهاد و گذران وی . (اقرب الموارد). ج، جعائل . رجوع به جعل و جعال و جعاله شود.

معنی جعیله | واژه جو