واژه جو

جقلو

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

جقلو.[ ج َ ق َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قراتوره بخش دیواندره ٔ شهرستان سنندج در ٣٥هزارگزی شمال خاور دیواندره . کنار راه و رودخانه ٔ ول کشتی . کوهستانی و سردسیر است و سکنه ٔ آن ٨٠ تن اند. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و حبوب و لبنیات و توتون و پشم و شغل اهالی زراعت و گله داری است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).

معنی جقلو | واژه جو