جلالیه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جلالیه . [ ج َ لی ْ ی َ ] (اِخ ) شهری است نزدیک روم . درتاریخ حبیب السیر آمده : در ایام سلطنت قسطنطین دین نصاری تقویت یافته متوطنان بلادی که بولایت روم اتصال دارد از جلالیه و صقالیه و روس و آلان و ارمن و کرج بتمام ایمان آوردند. (حبیب السیر چ خیام ج ١ ص ٢١٧).
جلالیه . [ج َ لی ْ ی َ ] (اِخ ) دهی است از بخش حومه ٔ سوسنگرد شهرستان دشت میشان . واقع در ٩هزارگزی خاوری سوسنگرد سر راه مالرو عمومی اهواز بسوسنگرد. این ده در دشت قرارگرفته و هوایی گرمسیری مالاریایی دارد. سکنه ٔ آن ٢٥٠تن . آب آن از رودخانه ٔ کرخه بوسیله ٔ موتور تأمین میشود و محصول آن غلات و صیفی و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان عبا و جاجیم بافی است . راه این ده در تابستان اتومبیل رو است و ساکنین آن از طایفه ٔ بنی طرف هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
جلالیه . [ ج َ لی ْ ی َ ] (اِخ ) (کهریزنو) دهی است جزء دهستان حومه ٔ بخش دلیجان شهرستان محلات واقع در دوهزارگزی شمال دلیجان، کنار راه شوسه ٔ اصفهان - قم . این ده در دامنه قرار گرفته و هوایی معتدل دارد. سکنه ٔ آن ٥٠ تن . و آب آن از قنات و محصول آن غلات، پنبه و میوه و شغل اهالی زراعت است . در کنارراه شوسه دو مهمانخانه دارد و از راه شوسه راه فرعی به آبادی دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران، ج ٢).