جلبة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جلبة. [ ج ُ ب َ ] (ع اِ) پوست جراحتی که خشک شده باشد. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ پاره ٔ ابر. (منتهی الارب ). ◄ سنگهای افتاده بر یکدیگر که در آن راه ستور نباشد. ◄ قطعه ٔ جداگانه از گیاه . ◄ سال سخت . ◄ سختی روزگار. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ گرسنگی . (منتهی الارب ). ◄ درختان خاردار سبز. ◄ پوست خام که در پالان و زین درکشند. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ آهنی است در پالان . ◄ آهنی که بدان کاسه ٔ شکسته را بهم پیوند دهند. ◄ تعویذ دوخته در چرم . ◄ کاردی که دسته را برآهنش نصب کرده باشند. ◄ شیرمایه . ◄ بقعه . ◄ تره است . (منتهی الارب ).
جلبة. [ ج َ ل َ ب َ ] (ع اِ) غوغا و آوازها. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).