جلة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جلة. [ ج ِل ْ ل َ ] (ع ص، اِ) ج ِ جَلیل . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ بزرگان و اشخاص بااهمیت . (اقرب الموارد). گویند: قوم جلة. (اقرب الموارد). ◄ کلانسال از شتر. ◄ کلانسال از مردم .(از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). واحد و جمع و مذکرو مؤنث در وی یکسان است . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ ناقه ٔ شش ساله که هنوز بسال نهم نه درآمده یا شتر نر شش ساله را گویند: بعی-ر جِل ّ وناقة جِلَّة. ◄ پشکل و یک پشکل یا پشکل ناشکسته . (منتهی الارب ). رجوع به جُلَّه و جِلَّة شود.
جلة. [ ج ُل ْ ل َ ] (ع اِ) ظروف مایعات را نیز گویندهمچو خم و خمچه و کدوی شراب و امثال آن و ظرفی نیز باشد مانند سبد که آنرا از برگ خرما بافند و خرما درآن کرده از جایی بجایی برند و بعضی گویند به این معنی عربی است . (برهان ). زنبیل بزرگ برای خرما. ج، جِلال، جُلَل . (از اقرب الموارد). نوعی از خنور خرما و آوندی از برگ خرما. (منتهی الارب ). جله بضم اول کدوی بزرگ از تمر و خرماست . (حاشیه ٔ برهان از شرح قاموس ). و رجوع به جُلّت شود. ◄ پشکل و یک پشکل یا پشکل ناشکسته . (منتهی الارب ). رجوع به جَلَّة شود.
جلة. [ ج َل ْ ل َ ] (ع مص ) گرد آوردن پشکل را بدست . (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ).