جلجلة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جلجلة. [ ج َ ج َ ل َ ] (ع مص ) آمیختن . ◄ روشن آواز شدن اسب . ◄ سخت تافتن زه را. ◄ جنبانیدن چیزی به دست . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ زنگله بستن . (از اقرب الموارد). ◄ بانگ کردن رعد. ◄ جنبانیدن زنگل و درای و مثل آن . ◄ تحریک و شدّت صوت . (از یادداشت های دهخدا). ◄ (اِمص ) سختی آواز. ◄ (اِ) وعده ٔ بد. ◄ بانگ زنگله . ◄ آواز تندر. (از آنندراج ). بانگ تندر. (مهذب الاسماء).