جلخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جلخ . [ ج َ ] (ع مص ) پر کردن سیل توجبه وادی را. (آنندراج ): جَلَخ َ السیل ُ الوادی َ؛ پر کرد توجبه وادی را. (منتهی الارب ). پر کردن سیل رودخانه [ را ]. (تاج المصادر). پر کردن سیل زمین را از آب . (از یادداشت های دهخدا). ◄ بریدن سیل زمین را. ◄ برکندن سیل رودخانه را. (از یادداشت های دهخدا). ◄ بر زمین انداختن کسی را. ◄ خراشیدن شکم کسی را. ◄ جماع کردن با جاریه ٔ خود. ◄ دراز کردن چیزی را. ◄ بریدن پاره ٔ گوشت کسی را به شمشیر. (از منتهی الارب ).