جلدی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(جَ) [ ع - فا. ] (حامص.) چالاکی، چستی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(جَ) [ ع - فا. ] (حامص.) چالاکی، چستی.
(جِ) [ ع - فا. ] (ص نسب.) بیماریهای پوستی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جلدی . [ ج ِ ] (ص نسبی ) پوستی . ♦ امراض جلدی ؛ بیماری های پوستی . (از یادداشت های دهخدا).
جلدی . [ ج َ ] (حامص ) چستی . جلادت . (از یادداشت های دهخدا). جلادة. (دهار). شجاعت . دلاوری . (از یادداشت های دهخدا). تیزی . گرمی . (از آنندراج ). صرامت : یکی سخت پیمان ستد زو نخست پس آنگه به جلدی ره چاره جست . فردوسی . جلدی و مردی همی پدید کنی تنگدلی غمگنی ز بی عملی . ناصرخسرو (دیوان ص ٤٤٤). می رباید ز غایت جلدی از میان دو چشم ابرو را. باقر کاشی (از آنندراج ). رجوع به چستی شود. ♦ امثال : آفتاب به زردی افتاد، تنبل به جلدی افتاد . (از امثال و حکم دهخدا ج ١ ص ٣٧).
جلدی . [ ج َ ] (ص نسبی )منسوب است به جلدبن سعد العشیرة. (انساب سمعانی ).
مترادف و متضاد واژهدان
چابکی، چالاکی، چستی، دلیری سرعت، شتاب، عجله (متضاد: کندی)