جماش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جماش . [ ج ِ ] (ع مص ) ساختن چاه . (منتهی الارب ). رجوع به جمش شود.
جماش . [ ج ِ ] (ع اِ) آنچه میان نورد و دیوار سر چاه باشد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
جماش . [ ج َ ] (اِمص ) شوخی . ◄ فریبندگی . ◄ مستی . ◄ درشتی . ◄ (اِ) عربده . ◄ (ص ) شوخ . ◄ مست . ◄ آرایش کننده و فریبنده . بعضی گویند به این معنی عربی است . (برهان ). از عربی جَمّاش، یعنی مردی است پیش آینده بزنان، گویا که طلب میکند زهار سترده از ایشان . (حاشیه ٔ برهان چ معین از شرح قاموس ). در فارسی بمعانی مذکور آمده : من چنین زار از آن جماش درم همچو آتش میان داش درم . رودکی (ازیادداشت مؤلف ). رجوع به جَمّاش شود.