جمش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جمش . [ ج َ ] (ع اِ) آوازی است . (منتهی الارب ). صدایی است آهسته . (از اقرب الموارد). در مثل گویند: لایسمع فلان اذناً جمشاً؛ ای ادنی صوت، و این کنایه از اینست که وی از تو و آنچه برای او اهمیت ولزوم ندارد خود را به کری و ناشنوائی میزند و پند واندرز نمی پذیرد. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
جمش . [ ج َ ] (ع مص ) ستردن موی سر. ◄ به اطراف انگشتان دوشیدن . ◄ سخن گفتن با زنان و بازی کردن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ ساختن چاه را. (از ذیل اقرب الموارد). رجوع به جماش شود.