جمهور
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(جُ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- توده، گروه، جماعت مردم. ج. جماهیر.<BR>۲- معظم از هر چیزی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(جُ) [ ع. ] (اِ.) ۱- توده، گروه، جماعت مردم. ج. جماهیر. ۲- معظم از هر چیزی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جمهور. [ ج ُ] (ع اِ) ریگ توده ٔ بلند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ همه ٔ مردم . (منتهی الارب ). جل الناس و اشرافهم . (اقرب الموارد). توده . گروه . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ معظم از هر چیز. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). بخش اعظم یک چیز. (فرهنگ فارسی معین ). ج، جماهیر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ حکومتی که زمام آن بدست نمایندگان ملت باشد و رئیس آن رئیس جمهور خوانده شود. (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به جمهوری شود.
جمهور. [ ج ُ ] (اِخ ) ابن مرار عجلی . سردار لشکر مسلمین در جنگ علیه سنباد مجوسی درزمان ابوجعفر منصور بود که سرانجام با ابومنصور بنای مخالفت گذاشت . ابومنصور بسال ١٣٨ هَ .ق . محمدبن اشعث را بدفع جمهور نامزد کرد. جمهور از ری به اصفهان و از آنجا به آذربایجان فرار کرد و بدست گروهی از لشکریان خود بقتل رسید. (حبیب السیر چ خیام ج ٢ ص ٢١٠).
واژگان فارسی سره واژهدان
مردم، توده مردم، توده
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه