جن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(جَ) (اِ.) طرف، جانب، سوی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(جِ نّ) [ ع. ] (اِ.) ۱- پری، موجود نامریی. ۲- شکوفه. ۳- اول هر چیزی. ؛ ~ و بسم الله کنایه از: دو شخص یا شی ء مخالف و ضد یکدیگر.
(جَ) (اِ.) طرف، جانب، سوی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جن . [ ج َ ] (اِ) طرف . جانب . سو. کنار. (برهان ).
جن . [ ج َن ن ] (ع مص ) پوشیدن شب (بوسیله ٔ تاریکی ). (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ دفن کردن مرده را. ◄ پوشیده و پنهان شدن، و به این معنی فعل آن بطورمجهول استعمال شود. ◄ پوشیده گردیدن در زهدان . ◄ دیوانه گردیدن . (منتهی الارب ).
جن . [ ج ِن ن ] (ع اِ) پری و دیو. (برهان ). پری . ضد انس . ◄ فرشتگان . (منتهی الارب ). ◄ هر چیز پوشیده از حواس از ملئکه و شیاطین . (اقرب الموارد). ◄ دل . قلب . (برهان ). ◄ اول هر چیزی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد): کان ذلک فی جن شبابه ؛ اول و نخست . (برهان ) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ شکوفه ٔ گیاه . ◄ (اِمص ) پوشیدگی . ◄ لا جن ؛ ای لا خفاء. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). نوی در مقابل کهنگی . (برهان ). ◄ جن لیل ؛ تاریکی شب . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ جن الناس ؛ جماعت مردم . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
واژگان فارسی سره واژهدان
دیو، دب، پری، پتیان
آتشپیکر