جنابة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جنابة. [ ج َ ب َ ] (ع اِ) ناقه که با دراهم بکسی دهند تا بدان غله آرد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ منی ّ. (منتهی الارب ). نجاست . (اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) بیگانگی . ◄ غریبی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
جنابة. [ ج َ ب َ ] (ع مص ) جنب گردیدن .(منتهی الارب ). نجس شدن . (اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) دوری . (منتهی الارب ). رجوع به جنابت شود.
جنابة. [ ج َن ْ نا ب َ ] (اِخ ) شهری است محاذی خارک، و از آن شهرند گروه قرامطه . (منتهی الارب ). شهر کوچکی است در سواحل فارس، منجمان گویند این شهر دراقلیم سوم قرار دارد، طول آن از جهت مغرب ٧٧ درجه وعرض آن از جهت جنوب ٣٠ درجه است . (معجم البلدان ).