جنازه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جنازه . [ ج َ / ج ِ زَ / زِ ] (از ع، اِ) مرده، و گاه مفتوح شود یا بکسر جیم بمعنی مرده و بفتح جیم بمعنی تخت که مرده را بر وی بردارند یا عکس آن باشد یا بالکسر تخت با مرده و هرکه او را مشایعت کند. ج، جنائز. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) : ای دوست بر جنازه ٔ دشمن چو بگذری شادی مکن که بر تو هم این ماجرا بُوَد. سعدی . ◄ بیمار. (منتهی الارب ). مریض . (اقرب الموارد). ◄ خیگ می . ◄ طَعَن َ فلان فی جنازته ؛ ای مات . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
جنازه . [ ج َ / ج ِ زَ / زِ ] (از ع، اِ) جسد مرده . مرده . (منتهی الارب ). ♦ جنازه ٔ غریبان ؛ چهار ستاره از هفت اورنگ که دو ستاره مقدم از آن چهار فرقدان نام دارند. (یادداشت مؤلف ). ◄ تابوت حاوی جسد مرده . تختی که میت را بر آن حمل کنند. (قاموس کتاب مقدس ) (منتهی الارب ). ج، جنایز.