جناغ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ج) (اِ.)<BR>۱- استخوانی به شکل عدد ۷ که جلوی سینة مرغ قرار دارد، استخوانی در جلو سینة انسان که از پایین به دندهها و در بالا به استخوانهای ترقوه وصل میشود.<BR>۲- سه پایه.<BR>۳- شرط و گروی که دو کس با هم بندند، جناب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ج) (اِ.) ۱- استخوانی به شکل عدد ۷ که جلوی سینه مرغ قرار دارد، استخوانی در جلو سینه انسان که از پایین به دندهها و در بالا به استخوانهای ترقوه وصل میشود. ۲- سه پایه. ۳- شرط و گروی که دو کس با هم بندند، جناب.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جناغ . [ ج َ ] (اِ) استخوانی که قفسه ٔ سینه را در خط وسط و جلو محدودمیکند و ٧ زوج دنده های حقیقی قفسه ٔ سینه از طرفین بوسیله ٔ غضروفهای دنده یی به آن متصل میشوند و در قسمت انتهایی آن نیز ٣ زوج دنده های کاذب بوسیله ٔ غضروفشان بغضروف دنده های بالاتر متصل میشوند. استخوانی است خنجری شکل و فرد و طویل که در قسمت قدامی و میانی قفسه ٔ سینه قرار دارد. در تداول با کسر اول تلفظ کنند. ◄ استخوانی که جلو سینه ٔ مرغ است . ◄ استخوانی بشکل V در مرغ که توسط آن شرطبندی کنند. (فرهنگ فارسی معین ). ◄ شرطی و گروی که دو کس با هم بندند. (فرهنگ فارسی معین ) (برهان ).
جناغ . [ ج ُ ] (اِ) دامنه ٔ زین اسب باشد که بعربی یون خوانند. (برهان ). غاشیه ٔ زین که اکثر از پوست پلنگ سازند. ◄ نوعی از اسباب زایده ٔ زین باشدکه برای زینت نقاشی کنند، و بجای حرف آخر قاف هم آمده است . (برهان ) (آنندراج ) (شرفنامه ٔ منیری ). و آنرابپارسی پون گویند و صاحب جهانگیری و برهان که یون را عربی دانسته اند خطا کرده اند، علی ای حال جناغ بمعنی استخوان سینه ٔ مرغ و حیوان است و چون سینه ٔ زین بهمان شکل است جناغ زین گفته اند. (آنندراج ) : همه تفاخر آنها بجود و دانش بود همه تفاخر اینها بغاشیه ست و جناغ . منجیک . ◄ تسمه ٔ رکاب . (برهان ). ◄ سه پایه ای که علما دستاویز بر او نهند. (حاشیه ٔ برهان چ معین ) (لغت فرس ٢٣٦).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی