جنان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(جَ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- دل، قلب.<BR>۲- درون چیزی، باطن.<BR>۳- شب، تاریکی شب ؛ ج. اجنان.<br>
فرهنگ فارسی معین
(جِ) [ ع. ] (اِ.) جِ جنت.
(جَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- دل، قلب. ۲- درون چیزی، باطن. ۳- شب، تاریکی شب ؛ ج. اجنان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جنان . [ ج ِ ] (ع اِ) ج ِجنت . (دهار) (لغت نامه ٔ مقامات حریری ). ج ِ جنت، بمعنی بهشت . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از غیاث اللغات از کشف اللغات و قاموس و منتخب ) : آن باهنر تویی که ز هر دانشی دلت آراسته ست همچو ز هر نعمتی جنان . سوزنی . مرغزاری سبز مانند جنان سبزه رسته اندر آنجا تا میان . مولوی . با تو او چون است من هستم چنان زیر پای مادران باشد جنان . مولوی . رجوع به جنت شود.
جنان . [ ج َ ] (ع اِ) جامه . (منتهی الارب ). ثوب . (اقرب الموارد). ◄ شب . ◄ جنان لیل ؛ تاریکی شب .اندک تاریکی که در اول شب باشد. ◄ از هرچیز میانه و جوف آن چیز که بنظر نمی آید. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) . ◄ حریم . (منتهی الارب ). ◄ قلب یا موضع فزع از قلب و روح . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (معجم البلدان ). ◄ جنان ناس ؛ جماعت مردم . (منتهی الارب ). معظم مردم . (اقرب الموارد). ◄ (مص ) درآمدن شب . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ).
جنان . [ ج َ ] (اِخ ) کوه یا وادیی است به نجد. (معجم البلدان ) (مراصد).
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه