جنبد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جنبد. [ جُم ْ ب ِ ] (سریانی، اِ) گُل را گویند که بعربی وَرد خوانند. (برهان ). ♦ جنبدالرمّان ؛ گل انار بستانی است، بشیرازی گل نار خوانند و منفعت وی نزدیک است بجلنار.
جنبد. [ جُم ْ ب َ ] (اِخ ) دهی از دهستان کنیه قان بخش ششتمد شهرستان سبزوار واقع در ١٦هزارگزی جنوب خاوری ششتمد. موقع جغرافیایی آن کوهستانی و هوای آن معتدل است . سکنه ٔ آن ٢٥٢ تن . آب آن از قنات و محصول آن غلات، پنبه، بنشن . شغل اهالی زراعت است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
جنبد. [ جُم ْ ب َ ] (معرب، اِ) معرب گنبد. (آنندراج از فرهنگ وصاف ) (دزی ج ١ ص ٢٢٢). رجوع به جنبذ شود.