جنگل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جنگل . [ ج َ گ َ ] (اِ) زمین وسیعی پر از درختهای انبوه . جای پر درخت و بیشه و وسعت زیادی از زمین مشجر. (ناظم الاطباء). اجتماع درختهای زیاد در یک محل بطوری که بپوشانند زمین را و زمینی که پوشیده شده باشد از درخت و نی و علف . (ناظم الاطباء). در جنگل معمولاً درختان کوچک و بزرگ و تنومند بطور نامنظم و همچنین علفهای خودرو فراوانند. (فرهنگ فارسی معین ) : زاهد چه کنده ای ته دوزخ که مانده خشک چوبی ز جنگل طبرستان آتش است . زکی ندیم (از آنندراج ). ♦ جنگل مصنوعی ؛ جنگلی که درختانش را اشخاص بمنظور خاصی کاشته باشند. (فرهنگ فارسی معین ). جنگلهای ایران را میتوان بدو قسمت تقسیم کرد: ١ - جنگلهای انبوه دست نخورده . ٢ - جنگلهایی که در معرض دستبرد اهالی مجاورو ایلات و گله داران قرار دارد و کم کم از بین رفته یادر شرف از بین رفتن است . قسمت اول در سواحل جنوبی بحر خزر قرار دارد و در کوههای لرستان نیز جنگلهای انبوه نیز یافت میشود. قسمت دوم در خراسان و کردستان وکرمانشاهان و لرستان و اردستان و اصفهان و پارس و کوههای بختیاری و کرمان و آذربایجان قرار دارد. انواع درختها از قبیل اِسْبِر، توسه، امرود، پَلَت، توکوکو، کوچی، ارنا، آلو، سیب، انجیر در جنگلهای ایران یافت میشود. (جغرافیای اقتصادی کیهان ص ٧ ببعد). ♦ جنگل مولی ̍ ؛ جایی پرهیاهو وبی نظم و ترتیب : دنیا جنگل مولاست .
جنگل . [ ج َ گ َ ] (اِخ ) از مزارع کوهستان بلوک زرند کرمان . (مرآت البلدان ج ٤ ص ٢٧٢).
جنگل . [ ج َ گ َ ](اِخ ) قصبه ای جزء دهستان سنگان بخش رشخوار شهرستان تربت حیدریه، دارای ٢٥٠٠ تن سکنه . آب آن از قنات و محصول آن غلات، پنبه . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).