جنین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جنین . [ ج َ ] (اِ) میز کوچک . (ناظم الاطباء).
جنین . [ ج َ ] (ع اِ) مرده در گور. ◄ هر چیز پوشیده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ بچه اندر شکم . (اقرب الموارد) (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ). بچه که در شکم مادر باشد. (آنندراج ) (غیاث اللغات ). ج، اجنة، اَجْنُن : شعر ناگفتن به از شعری که باشد نادرست بچه نازادن به از شش ماهه افکندن جنین . منوچهری . گر بریزد خونم آن روح الامین جرعه جرعه خون خورم همچون جنین . مولوی . همچنانکه آن جنین را طَمْع خون کآن خدای اوست در اوطان دون . مولوی . حکیم بارخدایی که صورت گل خندان درون غنچه ببندد چو در مشیمه جنین را. سعدی . ♦ جنین افکندن ؛ جنین انداختن . سقط کردن : شعر ناگفتن به از شعری که باشد نادرست بچه نازادن به ازشش ماهه افکندن جنین . منوچهری .