جهال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جهال . [ ج ُهَْ ها ] (ع ص، اِ) ج ِ جاهل . (منتهی الارب ). جاهلان . نادانان . (اقرب الموارد) : بر سر جهال به امر خدای محتسب او بکند احتساب . ناصرخسرو. جهال در تنعم و ارباب فضل را بی صدهزار غصه یکی نان نمیرسد. رشید وطواط. حکیمی که با جهال درافتد باید که عزت توقع ندارد. (گلستان سعدی ). رجوع به جاهل شود.