واژه‌جو

جهان افروز

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

جهان افروز. [ ج َ اَ ] (نف مرکب ) جهان افروزنده . روشن کننده ٔ جهان : خورشید جهان افروز. صبح جهان افروز کِلّه ٔ ظلمانی از پیش برداشت . (کلیله و دمنه ). عدل شمعی بود جهان افروز ظلم شد آتشی ممالک سوز عدل بازوی شه قوی دارد قامت ملک مستوی دارد. سنائی .

معنی جهان افروز | واژه‌جو