جهل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جهل . [ ج ُ ] (ع ص، اِ) ج ِ جاهل . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به جاهل شود. ◄ ج ِ جَهول .(منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به جَهول شود.
جهل . [ ج َ ] (ع مص ) نادان شدن . (تاج المصادربیهقی ). نادان بودن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ضد علم . (اقرب الموارد). نادانستن . (آنندراج ). ◄ نادان نمودن خود را. (منتهی الارب ). تسافُه . (اقرب الموارد از اساس اللغة). نادانی کردن . (دهار). ◄ (اِمص ) نادانی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (کشاف اصطلاحات الفنون ) (آنندراج ) : بفکن از پشت خویش جهل و بدانک جهل ماریست سخت زشت و ثقیل . ناصرخسرو. از جهل قویتر گنه چه باشد خیره چه بری ظن که بیگناهی . ناصرخسرو. نیارم که یارم بود جاهل ایرا کرا جهل یار است یار است مارش . ناصرخسرو. دولت به اهل جهل دهند آری خوان مسیح خرمگسان دارند. خاقانی . وآن کآیت جهل خواند بر خویش فرزانه ٔ راستین شمارش . خاقانی . تربیت عاقلان در وی اثر کرده و جهل قدیم از جبلت او بدررفته است . (گلستان ). علم نور است و جهل تاریکی علم راهت برد بباریکی جهل خوابست و علم بیداری زآن نهانی و زین پدیداری . اوحدی . ♦ جهل بسیط ؛ عدم العلم عما من شأنه ان یکون عالماً. (تعریفات ). ♦ جهل مرکب ؛ عبارة عن اعتقاد جازم غیرمطابق للواقع. (تعریفات ). رجوع به این دو در ردیف خود شود.
جهل . [ ج ُهَْ هََ ] (ع ص، اِ) ج ِ جاهل . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به جاهل شود.