جهم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جهم . [ ج َ هَِ ] (ع ص ) روی ترش و زشت، گویند هو جهم الوجه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به جَهْم شود.
جهم . [ ج َ ] (ع مص ) روی ترش کردن . (تاج المصادر). ترش رویی کردن . (منتهی الارب ). روبرو شدن با کسی با رویی ترش و عبوس .(اقرب الموارد). ناخوش آمدن . (المصادر زوزنی ). ◄ (ص ) روی ترش و زشت . (منتهی الارب ). گویند هو جهم الوجه . (منتهی الارب ). رجوع به جَهِم شود. ◄ عاجز ضعیف . (منتهی الارب ). ◄ (اِ) شیر. (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). ج، اجهام . (مهذب الاسماء). شیر درنده . (آنندراج ). و این از اضداد است .