جهیز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(جَ) (اِ.) واژهای است گرفته شده از عربی به معنی اسباب و اثاثیهای که عروس با خود به خانه داماد میبرد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(جَ) (اِ.) واژهای است گرفته شده از عربی به معنی اسباب و اثاثیهای که عروس با خود به خانه داماد میبرد.
(جَ) [ ع. ] (اِ.) اسب چابک و تندرو.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جهیز. [ ج َ ] (ع ص ) موت جهیز؛ مرگ ِ شتاب . ◄ فرس جهیز؛ اسب سبک رو و سخت رونده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). اسب زودرو. (مهذب الاسماء). ◄ (اِ) جهیزیه . جهاز عروس . رخت زن . ساختگی اسباب و رخت برای دختر و مرده . (غیاث ) : گفت کابین و ملک و رخت و جهیز همه پاکت حلال کردم خیز. سعدی . ♦ امثال : عروس بی جهیز : خوشتر بود عروس نکوروی بی جهیز ور دوست دست میدهدت هیچ گو مباش . سعدی .
مترادف و متضاد واژهدان
جهاز، جهیزیه توسن