جواب کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جواب کردن . [ ج َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پاسخ دادن . جواب نوشتن . ◄ کسی را از خدمت و وظیفه خارج ساختن . بیرون کردن او را. ◄ رد کردن : فلان به واسطه ٔ جور نبودن اجناس، روزی چند مشتری را جواب می کند.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جواب کردن . [ ج َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پاسخ دادن . جواب نوشتن . ◄ کسی را از خدمت و وظیفه خارج ساختن . بیرون کردن او را. ◄ رد کردن : فلان به واسطه ٔ جور نبودن اجناس، روزی چند مشتری را جواب می کند.