جوانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جوانی . [ ] (اِخ ) محمدبن اسعدبن علی، مکنی به ابوعلی . از اکابر علمای قرن ششم هجری بود. او راست : ١ - طبقات الطالبیین . ٢- طبقات النسابین . وی بسال ٥٨٨ هَ . ق . وفات یافت . (مشیخه ٔ آقا شیخ آقابزرگ ) (ریحانة الادب ج ١ ص ٢٨٤).
جوانی . [ ] (اِخ ) حسن بن محمد، مکنی به ابوالبرکات . از اکابر علمای قرن ششم هجری که بسال ٥٥٨ هَ. ق . وفات یافت . کتاب الجوهرالمکنون فی القبایل و البطون از اوست . (کشف الظنون ) (ریحانة الادب ج ١ ص ٢٨٤).
جوانی . [ ج ِ ] (اِ) تخمی باشد که بر روی خمیر نان پاشند و آنرا نانخواه و زنیان هم گویند. (برهان ) (آنندراج ).