جود
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جود. (ع اِمص ) گرسنگی . مجدالدین گوید این معنی غریب است و جز در بیت هذلی در جای دیگر دیده نشده است . (منتهی الارب ). ◄ بخشش . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). دهش . سخاء. فیض . کرم . ◄ رادی . جوانمردی . (دهار) (یادداشت مرحوم دهخدا). در بیت زیر استعاره از آب : مبدع هر چشمه که جودیش هست مخترع هرچه وجودیش هست . نظامی . سود رساندن بدانچه شایسته و سزاوار است بنحوی که نه غرضی از آن استشمام شود و نه اندیشه ٔ تقاضای عوضی پیرامون آن بگردد. (کشاف اصطلاحات الفنون ) (تعریفات ). ◄ (ص، اِ) ج ِ جواد، بمعنی سخی . ◄ ج ِ جیدانة و جیداء. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به جواد و جیدانة و جیداء شود. ◄ (مص ) بزرگوار شدن . (اقرب الموارد). جوانمردی کردن . (منتهی الارب ). ◄ بخشیدن . (اقرب الموارد). بذل وبخشش کردن . سخی شدن . سخاوت کردن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ غالب آمدن . ◄ بسیاراشک گردیدن چشم . ◄ بسیار آمدن باران . (منتهی الارب ). نیک باریدن باران . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ مردن یا نزدیک بمردن رسیدن . (منتهی الارب ): جاد بنفسه ؛ مرد یا نزدیک به مردن رسید. (منتهی الارب )(اقرب الموارد). ◄ تشنه گردیدن، و به این معنی فعل آن مجهول بکار میرود. (منتهی الارب ).